آييننگاري محصول شركت در آيين است
تشرف
آيينها و مناسك وسايلي هستند براي تشرف. تو با
تشرف و مشرف شدن در واقع ميخواهي يك مرحله را طي كني و به مرحله جديدي برسي. اين
آيين ميتواند نماز باشد، روزه باشد و يا آيينها و مناسك عزاداري امام حسين (ع) و
يا حتي آيينهاي عبور از كودكي به بلوغ و رسيدن به مرحله ازدواج. نقطه مشترك تمام
اينها مفهوم تشرف و ورود است، عبور از يك مرحله و ورد به مرحلهاي جديد. اما آييني
مثل نماز آيين تشرف و ورود به حضور خداوند است. با آيينهاي تشرف شما پيش از ورود
به قضيه خودآگاه ميشويد، در نماز به اين موضوع خودآگاه ميشويد كه تو بالغ شدهاي
و ميتواني در حضور خداوند قرار بگيري و حالا شايسته تشرف هستي. مثل آيينهاي
ازدواج، وقتي كه تو از آيينهاي ازدواج عبور ميكني، نشان شايستگي براي ورود به
نهاد مقدس خانواده را داري و واجد شرايط تشرف به آن محيط و ساحت را داري. با آيينها
و عبور از آنها براي تشرف و ورود تو تعهدت بيشتر و داراي خودآگاهي ميشوي. اين
آيينهاي ورود در معماري هم هست، تو در
بدو ورود به خانه وارد هشتي ميشدي. سپس از دالان و از فضاهاي سربسته ميگذري و
تازه به حياط و فضاي باز ميرسي. اين آيينها در بهداشت و سلامت هم هست، در حمام و
بعد از پايان شستوشو و ورود به محيطي ديگر تو پاشويه را انجام ميدهي. در مدرنيزم
هم هست، كارگر سر ساعت فلان بايد حاضر شود، لباسش را عوض كند و يك سري كارهاي
ديگر، حتي عملكرد او هم بايد آيين داشته باشد. اين آيينها در وجه ديگر وظيفه
تنظيم دارند. حالا اگر آيين را نفهمي و باور نكني نگاه تو ديگر آيينمند نيست،
مردم شناسانه است.
مسئله و وجه
ديگر در تشرف نقد خويش است، تو عمل تشرف را نقد نميكني، به خودت ميگويي كودك بودن چه تفاوتي با بالغ بودن دارد. در نماز
هم خودت را نقد ميكني؛من گناهان بسيار كردهام و حالا يك لحظه ميخواهم گناهكار
نباشم. در حج هم همين طور است؛ آييني
برگزار است كه هدفش تطهير خود و شناخت خداست. جمله معروف حضرت علي (ع) يك جمله
آييني است. «هر كسي خودش را شناخت خداي خودش را هم خواهد شناخت.» حضور مناسك و
آداب به معني حذف نقد نيست، در واقع با اينها نقد خود تازه آغاز ميشود و تو كه
آيين را پذيرفتهاي ميتواني معني تشرف را بفهمي. اما مردمنگاري اين نيست. مردمنگاري
تشريح و شناسايي خود آيين است، مثل هر چيز قابل تشريح ديگر، اما تو در اينجا آيين
را تشريح نميكني، در آيين شركت ميكني، تو اگر در آيين شركت نكني اصلاً آيين رخ
نميدهد، اگر نماز را برگزار نكني اصلاً نماز اتفاق نميافتد. آييننگاري محصول
شركت در آيين است، اما شناسايي مردم محصول دوران ظهور استعمار است. آنها براي اين
كه مردمي را كه با هدف سيطره به آنها نگاه ميكردند خوب بشناسند، شروع به مردم
شناسي ميكردند، البته بعداً موضوع از مفهوم استعمار جدا شد و خود تبديل به علم
شد. با نگاه مردمشناسي نميشود به سمت ساخت يك اثر آييني رفت، مردمشناسي گزارش
است اما تو نميتواني آيين را گزارش كني. گزارش آيين ضدآيين است، آيينزدايي است،
تو نميتواني از آيين فيلم گزارشي بسازي.
دوربين
چيست؟
دوربين ابزار
شناخت نيست، اصلاً ابزار نيست، او جانشين فيلمساز است. جانشين من بودن با ابزار
من بودن فرق دارد، قلم ابزار نوشتن است، جانشين نوشتن نيست، نوشته جانشين نويسنده
است، نه قلم. ولي دوربين در واقع خود نوشته است. اگر بگوييم دوربين ابزار من براي
ديدن است از آن تعريفي اشتباه كردهايم، اگر من در آييني شركت ميكنم يعني دوربين
من در آن آيين شركت ميكند، اگر دوربين در اين آيين شركت نكند يعني آيين را
نفهميدهايم، اگر تصاويري هم بگيريم، تصاوير بيربط به خود آيين است. آن تصاوير
نوعي تحريف آيين است. دوربيني كه در آيين شركت نميكند و از آيين فيلم ميگيرد،
فقط ناظر يك عملكرد است، فقط ارزش اسنادي دارد و از اين حيث اعتبار دارد، اما از
نظر آيني اعتباري ندارد. بر آن صفحه آيين نوشته نشده است، وقتي كه ميروي فيلمي ميسازي
كه ميخواهي آييني باشد، بايد فيلمت آييني باشد، نه اين كه فقط از آيين گفته باشي،
فيلم آيين ساختن فرق دارد با از آيين گفتن، نماز خواندن با از نماز خواندن فرق
دارد. دوربين برخلاف كلام اين خاصيت را دارد كه عين خود شمايل قضيه است. سخن در
آيين شركت نميكند، اما دوربين در آيين شركت ميكند.
عبور و
صعود
دوربين به خوبي
قادر است مفهوم عبور را در آيين ببينند و نمايش دهد، اگر دوربين در آيين شركت نكند
و فقط تصويري از آيين ببيند، تصوير تنها حامل يك سري حركات بيمفهوم است. دوربين
اگر آيين را فهميده باشد و همگام با آيين پيش برود، عبور نه تنها ديده ميشود كه
حس ميشود.در غير اين صورت تصويري جامد و مرده ارائه ميشود كه حامل مفهوم آيينهاي
ما ـــ كه عين زندگي است ـــ نيست. آيينهاي ما آيينهاي توليدي است. آيينهاي
ولادت، آيينهاي احيا، آيينهاي زندگي، حتي در آيينهاي كشاورزي، تغيير فصلها،
تولد، استعلا و تشرف را دارد.
ما وقتي نماز ميخوانيم
زنده ميشويم، در نماز از مرگ به زندگي ميرويم. وقتي در حضور خداوند هستي احساس
وجود ميكني، احساس زندگي، از ظلمات به نور ميروي. نماز آييني براي عبور است،
عبور از مرگ به زندگي، از ظلمات به نور. دوربين تو بايد به سمت نور برود. بايد عبور كند. اين رسم روبهرويي با اين
سوژه است. همان حالات انسان شركت جسته در آيين كه دچار بيخويشي شده را بايد واجد
شوي. نميشود حواست به فيلمت و به دوربينت باشد، خودت با دوربينت بايد در آيين
شركت كني، تمام حواست بايد معطوف به شركت در آيين باشد. بايد مشرف به آيين شوي و
تنها با شركت در آيين ميتواني تشرف خودت را ـــ همانند يك خودنگاري ـــ نقل كني.
حالا دوربين تو كه جانشين توست حضور و تشرف تو در آيين را روايت ميكند. خودت نميگويي،
جانشين تو كه دوربين است ميگويد. سيدها با بستن شال سبز بر كمر مشرف ميشوند،
آنها نميگويند كه سيد هستند، شال سبز آنها با ما از تشرف آنها به مقام سيدي سخن
ميگويد. تصوير تو بايد تشرف تو را بگويد و احساس شود كه اين تصوير متشرف به آيين
است. تصوير تو بايد تصويري متشرف باشد. لخت و برهنه باشد، بالا رفته باشد، مانند
بخار، كه از آب بالاتر ميرود. بخار همان آب است، اما بالا رفته است، سردش كني
دوباره آب ميشود. اما چون تغيير كرده بالا ميرود، عبور ميكند، متصاعد ميشود،
صعود ميكند، به تصعيد ميرسد و استعلا پيدا ميكند. از داني به عالي ميرسد.
تصوير هم اگر در خودش متعالي نشود بالا نرفته است و متعالي نشده است.
متعالي در تمامي
لحظات و در تمام ابعاد، نميشود يك لحظه عالي بود و يك لحظه داني ... اين شرط
تصوير پيدرپي آيينمند است. وجوه و ابعاد ديگر هم رعايتهايي دارد، تصويري كه
شلخته است، با استعلا و تشرف و ورود به يك آستان فاصله دارد ... اين عبورها آداب
دارد، آن دوربين كه جانشين است نميتواند بيرعايت آداب تشرف، مشرف شود و همه
اينها از تمسك ميآيد، تمسك است كه تو را
و دوربينت را داراي لياقت ميكند و هويت پيدا ميكند، آيين هويت ماست. ناخودآگاه
قوميمان را برميانگيزاند و ما را به گذشته وصل ميكند و ما را براي آينده آماده
ميكند؛ براي ادامه زندگي. هويت كه داشته باشي، فيلمت هم آييني ميشود. اين حقيقت
فرهنگ است كه اصلاً در كلام هم معناي استعلا و تشرف ميدهد. وقتي ميخواهي فيلمي
آييني/ فرهنگي بسازي، شرط ادب و آيين را بايد به جا بياوري.